خرید بک لینک

سلام به بچه های گل امیدوارم حال همه خوب باشه

اگه بدونین چه قدر ستاره روشن دارم که نخوندم به خدا تا همین چند وقت پیش اصلا نمیتونستم خودم رو تحمل کنم یعنی نسبت به همه چی حالت تهوع داشتم البته الانم داره ولی کمتر شده درسامم که دیگه اصلا نگین این ترم رو اصلا از خودم راضی نبودم اصلا یعنی تا که نمرمو میزاشتن جلوم میخواستم همونجا خودم رو بکشم و نابود کنم خیلی بد بود امیدوارم شماها این حس رو هیچ وقت حتی لمسشم نکنین .

خیلی دیگه بد نوشتم ،

ولی خوب حالا میخوام قسمت خوبش رو بگم من در تاریخ 97/11/8 به بهترین فرد زندگیم قول دادم، قول دادم که دیگه این اتفاقات بد و ناگوار تکرار نشه اولش تعلل کردم ولی با خودم گفتم تا حالا کسی این جور پیشنهادی در این زمینه بهت نداده پس این بار رو قبول کن درسته دیره ولی بازم خوبه و منم قبول کردم و میخوام خودم رو محک بزنم ببینم میتونم یه جور دیگه این سرنوشت کوفتی رو رقم بزنم :(

برام دعا کنین که سر بلند در بیام اخه نمیخوام عزیز زندگیم رو از خودم برنجونم و ناراحت کنم.

زندگی کنین ، شادی کنین ، بخندین ، به هم عشق بورزید ، و هرکسی رو هم دوست دارین هر چه زودتر بهش بگین مگه چی میشه ؟؟؟هیچ طور، اصلا هم خجالت نکشین مگه چه قدر عمر میکنیم .مثل من هر روز برای دیدنش لحظه شماری کنین همینا میشن خوشی های کوچیک

زندگی شادی داشته باشین:)

برچسب: نویسنده: نیما افشاری تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:22

صفحه بندی